جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

459

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

يك رشتهء باريك خطآهن قراضه كه تنها راه‌آهن داير در ايران است از ايستگاه نزديك دروازهء جنوبى شهر به مقصد امامزاده كشيده شده است ، بعلاوه راه درشكه‌رو نسبتا خوبى هم دارد . راجع به راه‌آهن ايران بعدا صحبت خواهم كرد . به فاصلهء كمى در انتهاى اين خط - چون از آنجا جلوتر نميرود - ما به مدخل راستهء سرپوشيده‌اى كه بازار باشد وارد ميشويم و زنجيرى در جلو دروازه حاكى است كه آن بازار بست يا نقطهء مقدسى است و مسلمانان را به آنجا حق پناه است ازاين‌رو عبور عيسويان مجاز نيست . با انحرافى از حدود بازار ميتوان از طرف ديگر حياط مجاور مسجد را تماشا و ملاحظه كرد كه بارگاه در مجاورت آنجاست و آن چند گلدسته و يك گنبد طلا دارد . در اين قسمت كسى مانع ورود ما نشده بود و از لحاظ يك نفر غيرمسلمان تنها چيزى كه در آنجا جالب‌توجه مينمود فقط انبوه جمعيت بود . خرابه‌هاى رى - قابل‌توجه‌تر از زيارتگاه يا كثرت عدهء زائران آن خرابه‌هاى معروف رى است كه در نزديكى آنجاست و با سرعت رو به ويرانى تام است من در اينجا به شرح اين نكته نمىپردازم كه آيا خرابه‌هاى فعلى رى همان است كه به راجس معروف نسبت ميداده‌اند و آيا همانجاست كه در كتابهاى عربى مذكور شده است . در اين‌باره شك و شبههء بسيار مختصرى وجود دارد ، اما اينكه رى كنونى در همان محل و مكانى است كه در عهد اشكانى و هخامنشى بوده موضوعى است كه بيشتر سزاوار بحث و استدلال مىباشد . آنچه به نظر دارم عقيدهء سرهنرى رالينسن اين است كه رى باستانى با قسمتى از خرابه‌هاى مجاور دشت ورامين قابل تطبيق است بعلاوه با سنت بيشتر شهرهاى بزرگ شرقى نيز سازگار مينمايد كه در دوران عمران و گذران خويش در زمانهاى مختلف مواضع متعدد داشته است . بارى با احاله نمودن اين مسئلهء غامض به اهل فضل و دانش در بيان سرگذشت رى من فرض را چنين قرار مىدهم كه هردو رى يكى است .